خبر


والپیپر تصویر بین الحرمین

عکس های مسجد پیامبر
مداحی و موزیک محرم
عکس های عاشورایی
اشعار عاشورایی
نقاشی خدا
فال عقد و ازدواج


مهر 1388 مهر 1388 7
بازدیدکنندگان این صفحه
954596
----------
رزرو آگهی تبلیغاتی
پذیرش همکار
تبادل ترافیک

----------
برای کسب اطلاعات درباره سیستم های تبلیغاتی فعال ایرانی با ما تماس بگیرید.


  • صفحه اصلی
  • SMS
  • فال
  • اخبار جالب

  • اخبار جالب
    عکسهای کربلا
    فال ازدواج شیخ بهایی
    عکس های مسجدالنبی
    هدیه دختران اسراییلی به دختران لبنانی
    اس ام اس سرکاری اس ام اس عاشقانه

    
    آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
    با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
    ماسک کوچک کننده بینی
    ماسک چندکاره مخصوص بینی
    پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
    X
    تبلیغات در بلاگ اسکای
    ایران: شگرد آیت‌الله مدرس برای کسب در آمد
    عکس جالب: ایران: شگرد آیت‌الله مدرس برای کسب در آمد
    ایران: شگرد آیت‌الله مدرس برای کسب در آمد

    حاج محمد باقر کاظمى یکى از بستگان مدرس از قول سید عبدالکریم می ‏گوید: وقتى ما با سید حسن مدرس در مدرسه جده کوچک درس می ‏خواندیم، چند وقتى حقوق طلبگى ما نرسید و همگى بى‌پول شدیم، یک روز دیدم آقاى مدرس یک پول داد به یک طلبه و گفت: برو نان بگیر، طلبه دیگر رسید، یک پول هم به او داد و گفت: برو نان بگیر. آن وقت‏ها قیمت یک قرص نان یک پول بود. من گفتم: شما و ما حقوقمان یکى است و همه از یک جا پول می ‏گیریم حالا چطور شده که ما پول نداریم و شما دارید؟! مدرس خندید و گفت: مگر مرد هم بى‌پول می ‏شود؟! پرسیدم: آخر از کجا و چطورى؟ گفت: شب بیا حجره ما بمان تا نشانت بدهم.
    شب رفتم و حجره ایشان ماندم. صبح طلوع فجر بیدارم کرد پا شدیم و نماز خواندیم آنگاه در گنجه ‏اى را باز کرد و یک سطل بیرون کشید و یک کلاه نمدى گذاشت سرش و گفت: برویم. آن موقع در اصفهان مرسوم بود که صبح زود آب حوض‏ها را خالى می ‏کردند و با پا آب می ‏کشیدند و دوباره حوض‏ها را پر می ‏کردند ما راه افتادیم توى کوچه‏ ها و داد زدیم: آب حوض می‌کشیم! آب حوضی! خانه ‏اى صدایمان کردند، من حوض را خالى و پاک کردم و مدرس آب کشید و پر کرد، دو تا حوض خالى و پر کردیم و نفرى سه پول گیرمان آمد. آن وقت مدرس رو به من کرد و گفت: دیدى؟ این هم پول، هم می ‏توانى خودت نان بخرى و هم به دو طلبه دیگر هم کمک کنى!


    مدرس و چک سفیر انگلیس

    نیمه شبى سفیر انگلیس با یک نفر مترجم وارد منزل مدرس شد و چکى به مبلغ یک میلیون ریال را که همراه آورده بود به مدرس داد و گفت: هر جور می ‏خواهى آن را خرج کن. شنیده ‏ام که پول نقد نمی ‏گیرى از این رو چک را نیمه شب آورده‏ ام تا قبول کنى!
    مدرس به آرامى پرسید: چه؟
    سفیر انگلیس گفت: چک است، ورقه ‏اى که به محض ارائه به بانک، وجهى را که در آن نوشته شده است به شما خواهند پرداخت. مدرس خودش از بانیان بانک بود و چک را به خوبى می ‏شناخت و قصد سربسر گذراندن او را داشت. سفیر انگلیس با تعجب به مدرس نگریست و با خود گفت: این دیگر چه جور روحانى، نماینده مجلس و سیاستمدارى است که چک را نمی ‏شناسد!
    در این موقع مدرس سر را بلند کرده و چشم در چشم سفیر انگلیس دوخته و با خنده گفت: آنها که می ‏گویند مدرس پول نمی ‏گیرد درست نمی ‏گویند، من پول می ‏گیریم در روز هم می ‏گیریم، مشروط بر اینکه طلا باشد و بار شتر باشد و ما بین نماز ظهر و عصر در مسجد سپهسالار و در حضور مردم براى من بیاورند. وقتى این حرف‏ها را مترجم براى سفیر انگلیس ترجمه کرد سفیر با اوقات تلخى گفت: بیا برویم این مرد می ‏خواهد







    آخرین مطالب