ایران: داستان دختران و تجاوز و سکس، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی - خبر

ایران: داستان دختران و تجاوز و سکس، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی - خبر
X
تبلیغات
بازی تراوین
خبر


اندازه بزرگ عکس روز


عناوین مطالب


مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 خرداد 1390 مهر 1388 مرداد 1393
فال ها
تفال و استخاره مجرب شیخ بهائی
فال روا شدن حاجت شیخ بهائی
فال عقد و ازدواج شیخ بهائی
فال حافظ شیرازی


اس ام اس ها
اس ام اس های اس ام اس
اس ام اس های اس ام اس - پیامک
اس ام اس های ماه محرم
اس ام اس های نیمه شعبان
اس ام اس های ماه رمضان و عید فطر
اس ام اس های شب یلدا
اس ام اس های عاشقانه
اس ام اس های سرکاری
اس ام اس های ضد حال به دخترها
اس ام اس های ضد حال به پسرها


بازدیدکنندگان از خبر
2022666
----------
رزرو آگهی تبلیغاتی
پذیرش همکار
تبادل ترافیک

----------
برای کسب اطلاعات درباره سیستم های تبلیغاتی فعال ایرانی با ما تماس بگیرید.



پد ضد عرق Underarm Shields
قیمت 188.000 تومان



گردنبند Love
قیمت 9.200 تومان



عینک زنانه دیور - Dior
قیمت 39.0000 تومان



فندک USB همه کاره
قیمت 26.000 تومان



جا کفشی شو توت - Shoe Tote
قیمت 199.000 تومان



ست کامل موکن ویزیت - Wizzit
قیمت 27.000 تومان



لیوان هم زن شگفت انگیز
قیمت 28.000 تومان



دستگاه دفع حشرات و موش ریدکس
قیمت 27.000 تومان



سبد چندکاره آشپزخانه چف بسکت
قیمت 25.000 تومان



ست سارافون و گردنبند بهار
قیمت 39.000 تومان



کیف تبلت اسپیکر دار
قیمت 49.000 تومان



ست مانتو و ساپورت ارغوان
قیمت 69.000 تومان



لامپ قابل حمل Handy Bulb
قیمت 15.000 تومان



ریش تراش فیلیپس سه تیغ (مدل 6970)
قیمت 79.000 تومان



ست کامل موکن ویزیت - Wizzit
قیمت 27.000 تومان



چراغ خواب موزیکال طرح لاک پشت
قیمت 49.000 تومان



خردکن نایسر دایسر پلاس
قیمت 69.000 تومان



هدفون حرفه ای بیتس پرو
قیمت 59.000 تومان



ساعت دیواری طرح پانا
قیمت 58.000 تومان



کارواش خانگی همه کاره جت مینی
قیمت 399.000 تومان



ساعت بند چرم الیزابت
قیمت 27.000 تومان




  • ایران: داستان دختران و تجاوز و سکس، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی
  • ایران: داستان دختران و تجاوز و سکس، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی - خبر

    ایران: داستان دختران و تجاوز و سکس، داستان غم انگیز دختر فراری ایرانی

    20 سال‌ بیشتر ندارد و در یک‌ خانه‌ فساد در دام‌ ماموران‌ گرفتار شده‌ است‌. فیلم‌ گذشته‌اش‌ را به‌ عقب‌ برمی‌گرداند و تلخی‌های‌ زندگی‌اش‌ را چنین‌ به‌ تصویر می‌کشد:

    اسم‌ من‌ موناست‌ و 19 ساله‌ هستم‌. پدرم‌ بنا بود. از روزی‌ که‌ به‌ دنیا آمدم‌ صدای‌ دعواهای‌ پدر و مادرم‌ در گوشم‌ نجوا می‌کردند. مادرم‌ عاشق‌ پسر دیگری‌ بود اما خانواده‌اش‌ او را به‌ زور به‌ عقد پدرم‌ درآورده‌ بودند. در دریای‌ تلخی‌، کینه‌ و درگیری‌ بزرگ‌ شدم‌ مادرم‌ اصلا اهمیتی‌ به‌ من‌ و خواهر کوچکم‌ نمی‌داد. دیگر از این‌ وضعیت‌ خسته‌ شده‌ بودم‌. حسرت‌ دست‌ محبت‌ مادرم‌ را می‌کشیدم‌. اما افسوس‌ که‌ مادرم‌ تمام‌ فکرش‌ معشوقه‌اش‌ علی‌ بود. زندگی‌ ما بخاطر وجود او سیاه‌ شده‌ بود. نمی‌توانستم‌ خیانت‌های‌ مادرم‌ به‌ پدرم‌ را تحمل‌ کنم‌. از آخرش‌ می‌ترسیدم‌ اگر یک‌ روز پدرم‌ می‌فهمید چه‌ می‌شد. پدرم‌ بخاطر کارش‌ از صبح‌ تا شب‌ کار می‌کرد مادرم‌ هم‌ در غیاب‌ پدرم‌، علی‌ را به‌ خانه‌ می‌آورد. گاه‌گاهی‌ هم‌ با او به‌ تفریح‌ و گردش‌ می‌رفت‌. دلم‌ به‌ حال‌ پدرم‌ می‌سوخت‌. بخاطر مادرم‌ و بچه‌هایش‌ از صبح‌ تا شب‌ کار می‌کرد. اما چه‌ بی‌فایده‌، شب‌ها هم‌ با مادرم‌ دعوا می‌کرد. چون‌ بی‌توجهی‌هایش‌ را نسبت‌ به‌ زندگی‌ و بچه‌هایش‌ می‌دید.

    بالاخره‌ اتفاقی‌ که‌ می‌ترسیدم‌ افتاد. یک‌ روز که‌ مثل‌ همیشه‌ علی‌ در خانه‌ ما بود پدرم‌ ناگهان‌ سرزده‌ وارد خانه‌ شد. هیچ‌ وقت‌ آن‌ روز را فراموش‌ نمی‌کنم‌. غوغایی‌ به‌ پا شد. علی‌ با پدرم‌ درگیر شد او را کتک‌ زد و از خانه‌ فرار کرد. مادرم‌ هم‌ با او رفت‌. پدرم‌ فردای‌ آن‌ روز تقاضای‌ طلاق‌ داد. بیچاره‌ حتی‌ شکایتی‌ هم‌ از مادرم‌ نکرد. در همین‌ گیرودار بودیم‌ که‌ پدرم‌ از غصه‌ دق‌ کرد و مرد. شاید هم‌ فکر آن‌ صحنه‌ که‌ مرد بیگانه‌یی‌ در خانه‌اش‌ بود، آزارش‌ می‌داد. بعد از مرگ‌ پدرم‌، من‌ و خواهرم‌ مجبور شدیم‌ پیش‌ مادرم‌ برویم‌. مادرم‌ هم‌ نگذاشت‌ چهلم‌ پدرم‌ بگذرد، با علی‌ معشوقه‌اش‌ ازدواج‌ کرد. علی‌ اخلاقش‌ بسیار بد بود. چون‌ مواد مصرف‌ می‌کرد، مادرم‌ را کتک‌ می‌زد. من‌ و خواهرم‌ را عذاب‌ می‌داد. یک‌ بار هم‌ علی‌ مشغول‌ کشیدن‌ تریاک‌ بود که‌ من‌ با او درگیر شدم‌ با سیخ‌ پاهایم‌ را سوزاند. به‌ گریه‌ افتادم‌. مادرم‌ هم‌ به‌ جای‌ اینکه‌ برای‌ دخترش‌ دلسوزی‌ کند با صدای‌ بلند از من‌ خواست‌ که‌ به‌ اتاق‌ دیگری‌ بروم‌ آن‌ شب‌ تا صبح‌ گریه‌ کردم‌ و می‌گفتم‌ چرا باید سرنوشت‌ من‌ این‌ گونه‌ می‌شد. چرا در این‌ خانواده‌ متولد شدم‌. چرا پدرم مرد و...

    آن‌ شب‌ تمام‌ وسایلم‌ را جمع‌ کردم‌، تصمیم‌ گرفتم‌ از خانه‌ فرار کنم‌. صبح‌ زود، وقتی‌ مادرم‌ و علی‌ خواب‌ بودند، از آن‌ خانه‌ بیرون‌ آمدم‌. احساس‌ آرامش‌ می‌کردم‌ گویا کبوتر قلبم‌ آزاد شده‌ بود و در آسمان‌ پرواز می‌کرد. نمی‌دانستم‌ کجا باید بروم‌ ولی‌ خیالم‌ راحت‌ بود که‌ از آن‌ شکنجه‌گاه‌ خلاص‌ شده‌ام.

    به‌ خانه‌ عمه‌ام‌ رفتم‌. اما عمه‌ام‌ آنقدر مادرم‌ و علی‌ را نفرین‌ کرد که‌ از آنجا ماندن‌ هم‌ خسته‌ شدم‌. از آن‌ خانه‌ راحت‌ شده‌ بودم‌، اما عمه‌ام‌ باز حرف‌ آنها را می‌زد. یک‌ شب‌ بیشتر نتوانستم‌ تحمل‌ کنم‌. فردای‌ آن‌ روز از خانه‌ عمه‌ام‌ بیرون‌ آمدم‌. نمی‌دانستم‌ کجا باید بروم‌. نه‌ پولی‌ داشتم‌، نه‌ جایی‌ برای‌ زندگی‌.

    لباس‌ پسرانه‌ می‌پوشیدم‌ و در دستشویی‌ پارک‌ها می‌خوابیدم‌. یک‌ شب‌ در دستشویی‌ پارک‌ با یک‌ دختر فراری‌ که‌ سرنوشتش‌ مثل‌ من‌ بود، آشنا شدم‌. او می‌گفت‌ با پسری‌ دوست‌ شده‌ که‌ به‌ او قول‌ ازدواج‌ داده‌ است‌. گاه‌گاهی‌ هم‌ به‌ خانه‌اش‌ می‌رود. از من‌ خواست‌ که‌ به‌ خانه‌ دوست‌ پسرش‌ بروم‌. فردای‌ آن‌ روز به‌ آنجا رفتیم‌. خانه‌ بزرگی‌ در مرکز شهر بود. در آنجا دختر و پسران‌ زیادی‌ رفت‌ و آمد داشتند. آن‌ وقت‌ فهمیدم‌ که‌ آنجا یک‌ مرکز فساد و فحشا و تجاوز است‌. رییس‌ خانه‌ فساد پیرمرد سرحالی‌ بود که‌ با نوه‌اش‌ همان‌ پسری‌ که‌ به‌ دوستم‌ قول‌ ازدواج‌ داده‌ بود آنجا را اداره‌ می‌کرد. از من‌ خواستند که‌ خودفروشی‌ کنم‌ و‌ در آنجا بمانم‌. من‌ هم‌ مجبور شدم‌ قبول‌ کنم‌. چون‌ جایی‌ برای‌ ماندن‌ نداشتم‌.

    هر شب‌ مرا به‌ مردان‌ سن‌ بالا اجاره‌ می‌دادند و پولش‌ را پیرمرد (رییس‌ خانه‌ فساد و فحشا و تجاوز )می‌گرفت‌. آن‌ دختر هم‌ که‌ در دستشویی‌ پارک‌ با او آشنا شدم‌ وسیله‌یی‌ بود تا دختران‌ فراری‌ را به‌ دام‌ فحشا و تجاوز بیندازد. به‌ هرحال‌ گرفتار آنجا شده‌ بودم‌. از خودم‌ بدم‌ می‌آمد. از زندگی‌ام‌، آنقدر آلوده‌ بودم‌ که‌ دلم‌ می‌خواست‌ بمیرم‌. همیشه‌ با خود می‌گفتم‌ اگر من‌ یک‌ پدر و مادر دلسوزی‌ داشتم‌ در این‌ زندان‌ سیاه‌ نبودم‌. کاش‌ حداقل‌ پدرم‌ زنده‌ می‌ماند، محبتم‌ می‌کرد. آه‌ که‌ چقدر به‌ دستان‌ نوازشگر پدرم‌ نیاز داشتم‌. اما نمی‌دانستم‌ چه‌ کار باید بکنم‌. نه‌ راه‌ پس‌ داشتم‌ نه‌ راه‌ پیش‌.

    آنقدر در دریای‌ آلوده‌ فحشا و تجاوز غرق‌ شده‌ بودم‌ که‌ دیگر به‌ هیچ‌ چیز و هیچ‌ کس‌ فکر نمی‌کردم‌، بی‌خیال‌ شده‌ بودم‌. باید تسلیم‌ سرنوشت‌ می‌شدم‌. چند ماهی‌ گذشت‌ و یک‌ روز ماموران‌ به‌ آن‌ خانه‌ ریختند و مرا هم‌ دستگیر کردند. شاید دیگران‌ از این‌ جمله‌ من‌ خنده‌شان‌ بگیرد، اما دلم‌ برای‌ مادرم‌ هم‌ تنگ‌ شده‌ ، شاید شکنجه‌گاه‌ آن‌ خانه‌ بهتر از آلودگی‌ و گناه‌ بود. اما او چقدر بی‌محبت‌ بود. انگار از محبت‌ مادری‌ بهره‌یی‌ نبرده‌ بود. او حتی‌ بعد از فرار من‌ به‌ پلیس‌ هم‌ مراجعه‌ نکرده‌ بود که‌ از آنها بخواهد بچه‌اش‌ را برایش‌ پیدا کنند. بعضی‌ اوقات‌ به‌ خودم‌ می‌گویم‌ او مرا فدای‌ معشوقه‌اش‌ علی‌ کرد. دلم‌ برای‌ خواهر کوچکم‌ هم‌ تنگ‌ شده‌، دوست‌ دارم‌ بدانم‌ که‌ الان‌ چه‌ می‌کند. آیا علی‌ باز هم‌ او را شکنجه‌ می‌دهد. ولی‌ دلم‌ می‌خواهد تحمل‌ کند تا سرنوشتی‌ مثل‌ من‌ نداشته‌ باشد.

    دختر جوان‌ به‌ فکر فرو می‌رود، بعد از چند دقیقه‌ ادامه‌ می‌دهد: بزرگترین‌ آرزویم‌ خوشبختی‌ خواهرم‌ است‌. دوست‌ دارم‌ زودتر از زندان‌ آزاد شوم‌. پیش‌ خواهرم‌ برگردم‌. هر دو کار کنیم‌ و خرج‌ زندگی‌ تامین‌ شود. چه‌ رویاهایی‌ داشتم‌. دوست‌ داشتم‌ درس‌ بخوانم‌، برای‌ خودم‌ کسی‌ بشوم‌. اما ...‌




    جلا.آی آر jala.ir
    در صورت قدیمی بودن مرورگر شما و عدم توان ثبت نظر، از لینک نظرات وارد فرم قدیمی نظرات شوید و نظر خود را ثبت کنید | نظرات [77]

    تعداد نظرات (77)

    نام :
    ایمیل :
    وب/وبلاگ :


    پریسا (سایت) چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 02:24 ق.ظ
    خیلی ناراحت کننده بود
    چه عذابی بکشه اون مادره
    حیف این دو تا دختر
    امتیاز: 1 | 1

    metti49 (سایت) دوشنبه 9 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 02:22 ق.ظ
    مونا جون ایشالا همه چ درست میشه دادا...
    امیدوارم بتونی باهاش کنار بیای و فراموشش کنی!!!
    امتیاز: 2 | 1

    مجتبی (سایت) پنج‌شنبه 5 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 04:06 ب.ظ
    مونا جان قوی باش. بشر جایز الخطاست. اگه مقصر هم باشی خطاکار هم نیستی مطمئن باش. قوی و قرصو محکم باش. خدا بزرگه. امیدوارم پیانوی زندگیت شادتر بنوازد.
    امتیاز: 1 | 3

    وهاب کنگری (سایت) پنج‌شنبه 5 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 02:55 ق.ظ
    بنام خداوند مهربان
    در جامعه ای که ما زثندگی میکنیم وجمعیتی حدود 75 میلیون جمعیت دارد باید 75 درصدش با اخلاق وبا ایمان باشد و10 درصدش معتاد و10 درصد الکلی و5 درصد فاسد وکاریش نمیشه کرد جون طبیعت ممالک پر جمعیت اینست .خدا به همه کمک کند.وریشه اعتیاد راخشک کند. همه دعاکنید.
    امتیاز: 0 | 2

    حامد (سایت) چهارشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:00 ق.ظ
    سلام بنظرم کار درستی نکردی فرار کردی باید همه ی سختی ها رو تحمل میکری بخاطر خواهر کوچیکت ولی گذشته ها گذشته سعی کن بعد این که برگشتی آیندتو سالم بسازی بخاطر پدر متاسف شدم بدترین درد برای مرد همینه که نابودش میکنه بعضی موقعه ها فرار همه چیو درست نمکنه بدترش میکنه.
    امتیاز: 4 | 0

    ناصر (سایت) یکشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:16 ق.ظ
    مونا جان:گذشته مرده است اگر بخواهیم لاشه ی ان را به دنبال خود بکشیم توان حرکت به سوی اینده را نخواهیم داشت..!! همین که به اشتباهت پی بردی خودش بزرگترین موفقیته.به روزهای خوشی که در پیش رو داری فکر کن عزیزم.انشالله در کنار خواهرت روزهای خوشی را تجربه کنی عزیزم
    امتیاز: 3 | 2

    روشنا (سایت) پنج‌شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 05:28 ب.ظ
    اگه کمک مالی خواستی ماهمه هستیم
    امتیاز: 9 | 3

    مهدی (سایت) شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 06:33 ب.ظ
    منای عزیزم از شنیدن سرنوشتت خیلی ناراحت شدم . امیدوارم خدا همیشه پشت پناهت باشه . گذشته هارو فراموش کن . و به اینده امیدوار باش .
    امتیاز: 12 | 2

    آرمیتا (سایت) جمعه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 10:27 ب.ظ
    سلام مونای عزیز منم تقریبا هم سن وسال خودت هستم ومیفهمم ادما تواین سن آرزوهای رنگارنگی دارن
    گریه ام گرفت وقتی دیدم تونتونستی به رویاهات برسی
    ارزوی خوشبختی واست میکنم
    عزیزم
    امتیاز: 8 | 1

    مسعود (سایت) دوشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:53 ب.ظ
    سلام گذشته هاتو فراموش کن و به فکرآینده خودتو خواهرت باش
    امتیاز: 9 | 5

    alireza (سایت) یکشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 02:44 ق.ظ
    ارزوی خوشبختی واست دارم
    امتیاز: 14 | 3

    امین (سایت) شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 12:04 ق.ظ
    خیلى ناراحت شدم. اگه امید داشته باشى به هدفت میرسى.امیدوارم.
    امتیاز: 9 | 1

    reza (سایت) پنج‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:03 ق.ظ
    مونای عزیز من داستان زدگیتو خوندم خیلی ناراحت شدم خدا ذلیل کند آدمای فحشا و فساد ریشه کن بشه دیگه گذشته ها گذشته از این به بعد فکر آینده ات باش به چیزهای خوب خوب فکر کن درشته فراموش کردن گذشته سخت است ولی سعی کن فراموش کن چون اگر به گذشته ات فکر کنی زود از پا می افتی من امیدوارم و از خدای بزرگ که ما را آفریده میخوام که هر چه زودتر خواهرتو پیدا کنی و یه زندگی خوب و تازه ای شروع کنید. فقط نا امید نباش و به گذشته فکر نکن. خوشبخت باشی مونا جان
    امتیاز: 8 | 1

    النا (سایت) یکشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 07:16 ب.ظ
    امیدوارم دست آبجیتو بگیری واز اون جا ببری وهردو تون سرو سامون بگیری
    امتیاز: 17 | 2

    مهدی (سایت) پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:49 ب.ظ
    همیشه یک دفعه ای و با عجله تصمیم گرفتن و تغییر مسیر دادن, تاوان سختی به بار می آره. بعضی وقتا یکم فکر کردن به عاقبت کار باعث می شه شرایط بد رو با بدتر عوض نکنیم. به هر حال افسوس گذشته رو خوردن هم تغییری در اون ایجاد نمی کنه و با به جلو نگا کرد و از گذشته عبرت گرفت , با امید فردایی بهتر پیروز باشی
    امتیاز: 9 | 4

    Peyman pimo (سایت) دوشنبه 28 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:18 ب.ظ
    Salam Mona khanoom khili vastoon naaraahat shodam vali zendegi hamine nemishe karish kard
    امتیاز: 7 | 3

    پاسخ :
    لطفا از حروف زیبای فارسی در نگارش استفاده کنید.

    باران (سایت) شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 03:06 ق.ظ
    امیدوارم خدا با همه اون بزرگیش ببخشتت ولی تو نباید از خونه عمه ت هم فرارمیکردی حتی اگه بیرونت هم میکردخودت رو به این وحشی ها نمی سپردی
    امتیاز: 15 | 7

    salar (سایت) جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 08:46 ب.ظ
    ﺳﻠﺎﻡ ﻣﻮﻧﺎ ﺟﺎﻥ ﺍﻳﺸﺎﻟﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻪ,ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻦ و ﻣﺎﻳﻮﺱ ﻧﺸﻮ ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﻙ و ﺭﺣﻴﻢ و ﺍﻣﺮﺯﻧﺪﺱ.ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻮﻧﺒﺎﺵ ﻭﺯﻧﺪﻳﻜﻲ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﺭﻭ ﺑﺴﺎﺯ ,ﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺯﻧﺪﻛﻲ ﺑﺮ ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻱ و ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ.ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺑﺎﺗﻮ ﺑﻴﺎﻣﺮﺯﻩ ﺭﻭﺣﺸﻢ ﺷﺎﺩ.
    ﺧﺪﺍ ﻟﻌﻨﺖ ﻛﻨﻪ ﻋﻠﻲ و ---
    ﻟﻂﻔﺎ ﻧﻆﺮﺍﻱ ﺍﻟﻜﻲ و ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﺰﺍﺭﻳﻦ
    امتیاز: 17 | 3

    masomeh (سایت) دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 02:40 ب.ظ
    مونا جان نباید به خاطر اینکه خدا بهت زندگی درستی نداده ناامید باشی خدا معرفتش خیلی زیاده یه جایی اونقدر واست تلافی کنه که خودت باور نکنی عزیزم ....
    امتیاز: 12 | 4

    مرتضی (سایت) یکشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:55 ب.ظ
    سلام موناجان . خیلی دوست دارم کمکت کنم اما تو راهتو پیدا کنی خیلی بهتره .موناجان ازهرچی تودنیا هست مویوس شو اما از رحمت خدا مویوس نشو .کافیه صداش کنی به خودش قسم به دادت میرسه .خداوند همه بندهاشو دوست داره
    امتیاز: 21 | 2

    الهام (سایت) چهارشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 07:21 ب.ظ
    چه قدر زندگی کثیف است!
    امتیاز: 14 | 16

    مهدی (سایت) چهارشنبه 18 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:41 ق.ظ
    به فکر آیندت باش.هرچند نمیشه گذشته رو فراموش کرد ولی سعی کن تو زندگیت کمرنگش کنی.این اتفاقاتو واسه خودت ی سرمشق بدون.اینارو ب عنوان ی داداش بت گفتم.موفق باشی.
    امتیاز: 17 | 3

    بهنام (سایت) دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:30 ب.ظ
    مونا جان نه من درکت میکنم نه هیچکس دیگه و امیدوارم هیچ کسی درکت نکند تو یه خواهر کوچیک داری که باید با فکر اون باشی و تو باید این داستان رو فراموش کنی
    امتیاز: 12 | 3

    مهدی ا (سایت) جمعه 13 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:24 ق.ظ
    خودت عین مادرت کرم داشتی چرت نگو
    امتیاز: 14 | 20

    si (سایت) پنج‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:52 ق.ظ
    اگر اتفاق بدی برات افتاده خودت هم مقصر بودی .میتونستی خوب درس بخونی و خودتو از اون شرایط نجات بدی نه اینکه فرار کنی .حالا هم همین کارو بکن یه کار آبرومند پیدا کن و سالم زندگی کن
    امتیاز: 9 | 10

    حسن (سایت) سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:35 ب.ظ
    مادرت خیلی شهوتی بودههیچ زن زن اول نمیشود وهیچ شوهری جلیل شوهراول نمیگیرد
    امتیاز: 12 | 13

    اسماعیل (سایت) سه‌شنبه 10 دی‌ماه سال 1392 ساعت 08:31 ب.ظ
    موناخانم داستانت واقعاناراحت کننده بودامیدوارم ادامه زندگیت به خوب وخوشی بگذره
    امتیاز: 10 | 8

    محمد (سایت) شنبه 7 دی‌ماه سال 1392 ساعت 07:27 ب.ظ
    سلام مونا جان بخدا وقتی خون مش خیلی داغون شدم،ولی اون بالا نگاه کنی،خدایی هم هست،انشالله که خداکمکت میکنه که به ارزوهات برسی،توکل به خ دا کن که همه گره اا به دست او بازمیشه،آرزوی موفقیت دارم برات،برات دعامیکنم،خداحافظ مونا جان...
    امتیاز: 22 | 6

    Amin (سایت) سه‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1392 ساعت 10:55 ق.ظ
    درست میشه گذشته دیگه رفت بحسپ به اینده خودتو خواهرت
    امتیاز: 16 | 6

    ارش (سایت) دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:33 ب.ظ
    به خدا تاسف دازه ادمای کثیف زیاد هسن مراقب باش مونا جون
    امتیاز: 13 | 5

    مهدی (سایت) دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 02:05 ب.ظ
    خاک تو سرت
    امتیاز: 12 | 29

    bardiya khan (سایت) یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 04:01 ب.ظ
    دمت گرم که تحملش کردی
    امتیاز: 9 | 8

    عطا (سایت) پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:17 ب.ظ
    سلام موناجان.بعدخواندن داستانت خیلی بخاطرت گریه کردم.آخه چراانسان باید انقدپست ووقیح باشد که زندگیش رافدای یک عشق دروغین بکند.مادرت هم شب وروز حسرت زندگی گزشته اش را میخورد وهرلحظه بخودش لعنت میفرستد.انشاا...که آینده تو شیرین خواهدشد.انشااله که جوری خواهدشد که گذشته بکلی ازذهنت پاک بشه وشب وروز درخوشی زندگی خواهی کرد.برایت شب وروز وبعدازهرنماز دعا خواهم کرد.خدایا تویی کس بیکسان.تویی که درهای بیکران رحمتت را در اوج ناامیدی بروی بنگان بیکست میگشایی.به مونایی غمدیده ورنجور نظرلطفی بنما وکمکش کن تا بتواند باامید وتوکل به تو ایام سختی را فراموش کند.ای قادر مطلق کمکش کن تاآینده اش جبران گذشته اش باشدوخوشی زندگی را بخوبی بجشد.آمین یا رب العالمین.
    امتیاز: 25 | 7

    امیرارسلان (سایت) چهارشنبه 27 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:22 ب.ظ
    موناجان گذشته برنمی گرده ولی میدونم می تونی آیندتو بسازی
    امتیاز: 22 | 3

    houshang (سایت) چهارشنبه 20 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 02:55 ب.ظ
    مونای گلم واقعا لحظات سختی رو سپری کردی ولی چه میشه کرد بازی روزگار است. امیدوارم موفق شی
    امتیاز: 19 | 13

    Najafi (سایت) چهارشنبه 20 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 02:18 ب.ظ
    بخدا خیلی ناراحت شدم آروزی موفقیت برای شما وخواهرت
    امتیاز: 23 | 4

    سهیل (سایت) جمعه 15 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 02:49 ب.ظ
    این داستان عبرتی است برای موناهای دیگر
    امتیاز: 32 | 10

    مهران (سایت) پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:35 ب.ظ
    خیلی ناراحت شدم ولی الان مطمنم أزادی همیشه خوش بخت باشی
    امتیاز: 19 | 8

    الما (سایت) پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 02:39 ب.ظ
    عزیزم به خدا پناه بببر اون مشکلتو حل می کنه با ارزوی خوشبختب برای تو خواهر گلت
    امتیاز: 19 | 5

    ayda (سایت) چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:45 ب.ظ
    مونا جون!دنیا همینجوریاهم نمیمونه
    امتیاز: 15 | 8

    davood (سایت) دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 05:32 ق.ظ
    موناجان. میکاخانم حرف قشنکی زد کذشته هاکذشته نمیشه کاری کرد امامیشه ازش بعنوان درس وتجربه استفاده کرد وبیخیال غم وغصه اش شد سعی کن امروزت روبسازی یعنی هرروزی که بیدارمیشی اونروز روبساز خداوندسازندکی روبه مایاد داده ازش کمک بخواه هیج کاری نشد نداره خواهرم بیخیال دیروز امروزت رو سالم باش
    امتیاز: 16 | 5

    آرین (سایت) سه‌شنبه 28 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:57 ب.ظ
    کاش مونا جون به آرزوت برسی و همیشه یاد خدا باش و به اون فک کن مطمن باش خدا یه روز کمکت میکنه موفق باشی و یادت باشه کاری نکنی که پشیمون بشی همیشه به آخر کارت فک کن
    امتیاز: 15 | 5

    امید (سایت) یکشنبه 26 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 01:08 ق.ظ
    موفق باشی مونا جان گذشته رو ول کن اینده رو بساز
    امتیاز: 23 | 4

    nadia (سایت) جمعه 24 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 05:31 ب.ظ
    با دلسوزی منو شما مشکلات مونا حل نمیشه بهتره فکر کنید ببینید بعد ازاینهمه سختی میشه کمکش کرد؟
    امتیاز: 21 | 7

    سعید (سایت) جمعه 24 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:55 ق.ظ
    من واقعا تواین شرایط قرار نگرفتم اما اگه این شرایط واسه من پیش میومد با خودم فکر میکردم و بین شرایط بد و بدتر حتما شرایط بد که همون موندن و ساختن بود رو انتخاب می کردم . امیدوارم حداقل خواهر کوچیکت این اشتباهرو انجام نده.به امید روزهای بهتر برای تمام ایرانیان عزیز
    امتیاز: 17 | 10

    مصی (سایت) جمعه 17 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 08:49 ب.ظ
    مونا جون نمیدونم چی باید بگم چه جوری جلو اشکامو بگیرم واغن متاسفم واسه این جامعه مونا ابجی ما همیشه باهاتیم ادمای خوب هم هس برات دعا میکنم
    امتیاز: 20 | 9

    فرشته ی خدا (سایت) دوشنبه 13 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:45 ب.ظ
    مونا هیچ وقت برای توبه کردن دیر نیست.گاهی خداوند انسان هایش را امتحان می کند تا ببیند در امتحان قبول میشود یا نه اما متاسفانه تو در این امتحان قبول نشدی.این جمله رو هیچ وقت فراموش نکن(خدا تو رو مبینه در کناره توه)
    امتیاز: 16 | 9

    امیر (سایت) یکشنبه 12 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 08:18 ب.ظ
    زندگی سخته مونا جان امیدوارم بتونی از این ب بعد باسختیا کنار بیای
    امتیاز: 15 | 9

    ♥LIDA♥ (سایت) شنبه 4 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 03:32 ب.ظ
    مونا جون منم خودم ب این کارا فکر کردم ک از خونه فرار کنم هم محبت پدر دارم هم محبت مادر ولی بعضی وقت ها با اونا دعوا میکنم میخوام برم بعد یکم فکر میکنم میبینم واقعا.....
    امتیاز: 15 | 9

    محیا (سایت) شنبه 4 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 01:39 ب.ظ
    خدایا شکرت بخاطر خوشبجتیم
    امتیاز: 25 | 14

    نیلوفر (سایت) پنج‌شنبه 2 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 03:30 ق.ظ
    مونا جان همه چی درست میشه
    امتیاز: 39 | 15

    بابک (سایت) سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:42 ب.ظ
    مونا جان امیدوارم باقی عمرت را خوب و خوش و سرحال بگزرونی و همچنین به آرزوهایت برسی واقعا داستانت دردناک بود خوشبخت باشی.
    امتیاز: 36 | 7

    شادی (سایت) دوشنبه 29 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 06:28 ق.ظ
    داستان جالبی بود حیف چه جامعه ای داریم ما ادم اب میشه اینجور چیزارو میشنوه ایجا مونا مقصر نبود فقط و فقطو مامانش و جامعمون مقصر بود .مونا جون شاید برا خیلی چیزا دیره اما تو میتونی از همین الانم ایندتو تغییر بدی میتونی مثل قبل شی من بت قول میدم .
    امتیاز: 31 | 8

    جمیل (سایت) شنبه 27 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 12:27 ب.ظ
    مونا جان شما با این کارت از مادرت بدتر شدی اولا خواهر کوچکترتو ترک کردی در شکنجگاه تنها گزاشتی بس فکر ارامش خوبودی ته فحشا دادی چرا وقتی فرار کردی خواهرتو نبردی تا خود فروشی نکنی مادرت با تو چه فرقی داره انهم خیانت به بابات کرد تو هم بخودت وزندگیت وخانوادت بس تو گناهت بیشتره من خودم خیانت دیدم برو وبلاکم بخون اما خدارا فراموش نکردم ونمیکنم ارزو میکنم ببینمت تا بیشتر با تو بحرفم مونا جان خدارا فراموش نکن
    امتیاز: 23 | 13

    آرمین. (سایت) جمعه 26 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:30 ق.ظ
    منوجان واقعان غم انگیز بود انشاا... آبجیت خوشبخت شه.وخدابهت صبربده وخوشبخت.شی وغماتوفراموش کنی.منوجان تحمل کن.واقعان تودنیازیاد نامردهس.
    امتیاز: 15 | 4

    ملیکا (سایت) شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:50 ق.ظ
    به گذشته
    نمیشه برگشت ولی میتونی آینده ات رو بسازی
    موفق باشی
    امتیاز: 31 | 7

    محمد (سایت) شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:43 ب.ظ
    چه قدر دردناک
    امتیاز: 27 | 10

    سارا (سایت) پنج‌شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 11:25 ق.ظ
    چقد سخت و دردناک

    امتیاز: 21 | 8

    ًرویا (سایت) چهارشنبه 14 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 12:37 ب.ظ
    مونا ی گلم ،خواهرم ! کشتی مرا از غم
    امتیاز: 17 | 24

    اصغر (سایت) جمعه 9 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 10:22 ب.ظ
    این دختر خودش رو نفروخت بلکه جامعه از این دختر سو استفاده کردن
    امتیاز: 47 | 12

    شیما (سایت) یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 11:04 ب.ظ
    مونا عزیزم امیدوارم به همه ی ارزوهایت برسی وخوشبخت شی
    امتیاز: 34 | 2

    ابراهیم (سایت) پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 10:19 ق.ظ
    امید وارم که هرچه زودتر آن دختر به آرزویش برسد
    امتیاز: 32 | 8

    اشکان (سایت) سه‌شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 06:43 ب.ظ
    ادم تا تو این موقعیت قرار نگیره نمیتونه قضاوت کنه
    امیدوارم همیشه خوشحال باشی
    امتیاز: 35 | 6

    حسین (سایت) دوشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 11:20 ب.ظ
    سلام
    خیلیها ی دیگه هم هستند که این بلا یرشون میاد و امده امیدوارم مونا و همه ی اونا به آرزوشون برسند
    امتیاز: 22 | 7

    مریم (سایت) یکشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1389 ساعت 12:51 ق.ظ
    امیدوارم به تمام ارزوهای قشنگت برسی . i love you mona
    امتیاز: 21 | 9

    سوسن (سایت) چهارشنبه 23 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:22 ق.ظ
    مونا جان واقعا زندگی تو فدای عشق مادرت شد.
    برایت آرزوی صبر و اینده ای بهتر دارم.
    امتیاز: 20 | 5

    الی (سایت) جمعه 4 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 03:20 ب.ظ
    واقعا ناراحت کنندست. نمیدونم چطور بعضی از خوانواده ها میتونن این کارو با بچه هاشون کنن و با وجدانی راحت به فکر خودشون و عشقشون باشن.آرزو میکنم خوشبخت بشه و خودشو از آلودگی نجات بده.ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست.
    امتیاز: 16 | 5

    ناهید (سایت) یکشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:46 ب.ظ
    هی روزگارم تلخی هی و شیرینی هایی دارد امید اسن که همه ی ما ادمها راه درست را انتخاب کنبم تا به بیراهه کشیده نشویم
    امتیاز: 8 | 5

    احمد (سایت) جمعه 28 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 07:27 ق.ظ
    dastane amozandeyi bod omid vadam on dokhare baghiye zendegish ro to khobo o khoshi begzarone
    امتیاز: 9 | 4

    مونیکا (سایت) چهارشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 08:52 ب.ظ
    موفق باشی مونای عزیزم امیدوارم زندگی ات خیلی خیلی خوب شده باشد
    امتیاز: 12 | 5

    سارینا (سایت) دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1389 ساعت 05:46 ب.ظ
    از صمیم قلب آرزوی خوشبختی به او و خواهرش را دارم
    امتیاز: 19 | 5

    بابانازی (سایت) پنج‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 09:14 ب.ظ
    سلام
    واقعاخیلی ناراحت کننداست
    امیدوارم بقیه زندگیش راخوب به سرکنه
    دوستتدارم موناجان
    امتیاز: 17 | 2

    ناهید (سایت) چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1389 ساعت 01:54 ب.ظ
    امیدوارم ادامه ی زندگی رو با راهی درست بپیماید
    امتیاز: 17 | 6

    معین (سایت) یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 08:00 ب.ظ
    آرزوی خوشبختی در ادامه ی زندکی برای آن دختر دارم
    امتیاز: 14 | 3

    sajede (سایت) جمعه 6 فروردین‌ماه سال 1389 ساعت 01:23 ب.ظ
    vaghean tasof angiz bud
    امتیاز: 14 | 5

    ترک (سایت) شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 10:43 ق.ظ
    کاش بیغیرت بودیم کمتر شکنجه روحی می شدیم این صحنه هارو دیدنی
    امتیاز: 17 | 12

    هادی (سایت) جمعه 23 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 11:40 ب.ظ
    شاید اگر من هم جایه او بودم این کار را میکردم
    اما کاره درست تحمل برای روزهای آینده بهتر بود
    مثلا بعد از ازدواج با فرد مناسب و لااقل نجات خواهر
    منتظر جوابه شما هستم
    موید باشید
    امتیاز: 27 | 28





    لاغری سریع آموزش زناشویی پد دفع سموم بدن تقویت حافظه آموزش سریع زبان
    jala.ir صفحه اصلی فروشگاه 1000 فروشگاه اس ام اس اخبار جالب اخبار فال تعبیر خواب روش مطالعه همسران آشپزی اخبار روز تماس با ما